Tuesday, July 12, 2011

از برج مینو و جزیره مجنون تا اسکله های برادران قاچاقچی







رهبری شهادت داده است که سپاه از آغاز تاکنون درخط و مسیر امام حسین(ع) حرکت کرده‌است،اما احمدی‌نژاد همزمان از برادران قاچاقچی سخن می‌گوید که هر کالایی را بخواهی از لوازم آرایش تا لوازم برقی تا ماشین آلات صنعتی را به صورت قاچاق وارد می‌کنند ودرتهران به تو تحویل می دهند. مگر جبل‌علی و دبی و اسکله های قشم و بندرعباس و گناوه برسر راه کربلای شلمچه است؟
از دوکوهه تا اسکله های خلیج فارس راهی طولانی است درست به اندازه فاصله ای که میان پاسداران مدافع شرف و کیان ملت با نیروی سوداگر و سرکوبگر وجود دارد و یا به فاصله مقام جوانان رشید و پاکباخته ای که در بازی دراز و شلمچه و طلایه سر بر ایمان خود نهادندتا جایی که برادران قاچاقچی دور از چشم قانون و مردمان به جابجایی کالا مشغولند. این راه طولانی چگونه به این سرعت طی شد؟ و من امروز مانده ام روز پاسدار را به چه کسی تبریک بگویم؟ صاحبان بازوان با شرافتی را که امام بر آن ها بوسه می زد کجا بیابم. آیا واقعاً باید باور کنیم که نسل حاج همت ها و زین الدین ها و باکری ها و بروجردی ها و داوود کریمی ها منقرض شده است؟ آیا باید باور کنیم جای آنان را که سلاح برکف و الله اکبر گویان بر خاکریزهای دشمنان متجاوز یورش می بردند کسانی گرفته اند که کلاه خود بر سر و چماق برکف حیدر حیدر گویان بر مردم مظلوم هجوم می برند و بر سر زن و مرد بی گناه می کوبند؟
چه شد که بازوانی که امام برآن ها بوسه می زد، جای خود را به دستانی داد که از جبل علی و دبی تا تهران و هر جای دیگری که بخواهی کالای قاچاق برایت جابجا می کنند؟
آن زمان که پاکدلانه با استبداد شاه مبارزه می کردیم پندار ساده ای داشتیم. به تصور ایده آلیستی ما مشکل رژیم شاه این بود که انسان های فاسد و بی ایمانی بودند. فکر می کردیم اگر انسان های با ایمان و با تقوی جای آنان را بگیرند مشکل کشور حل می شود.در دوران دفاع مقدس نیز که در کنار امثال حاج همت می جنگیدیم تصور ما این بود که تنها خطری که متوجه کشور است دشمنان خارجی و صدام متجاوز اشغالگر است اگر شر این خطر را کم کنیم هیچ خطری نظام و ملت را تهدید نمی کند. اشتباه ما این نبود که در سر سودای استقرار حکومت صالحان داشتیم، اشتباه ما این بود که تصور می کردیم با روی کار آمدن نیروهای مؤمن و صالح کار تمام است. ما از این حقیقت تلخ غافل بودیم که ایمان و تقوی به تنهایی تضمین کننده مصونیت حکومت از استبداد و سلامت حکومت گران از فساد نیست. آری عامل تهدید در درون ما بود و ما از آن غافل بودیم. حکومت صالحان آن گونه که ما در ذهن داشتیم نسبتی با استبداد نداشت اما ساده اندیشانه تصور می کردیم برای حفظ این تمایز به چیزی جز همان ایمان و تقوی نیازی نیست. تجربه سال های پس از جنگ نشان داد که ما در اشتباه بودیم. تمرکز قدرت خوره ای است که هر چهره پاکی را زشت می سازد. موریانه ای است که پایه های هر نظام صالحی را سست می کند.
وقتی با پیدایش دوم خرداد و آزادی مطبوعات ماجرای قتل های زنجیره ای برملا شد، اولین تردیدها به جان بعضی از ما افتاد. داستان ساده ای نبود. از میان سربازان گمنام امام زمان غده ای سرطانی سربرآورده بود. سربازان امام زمان را با قتل مخالفان و تشکیل شرکت های اقتصادی زنجیره ای و سوداگری و …. چه کار؟ اولین ضربه ها به آن باور ساده در این ماجرا وارد شد. وقتی در دوره دولت خاتمی و وزارت یونسی بیست میلیارد دلار بودجه برای جبران خسارات مالی و غیر مالی که بر اثر خودسری ها و خودکامگی عناصر لجام گسیخته در دستگاه امنیتی کشور به افراد و اشخاص وارد کرده بودند، اختصاص یافت، تازه فهمیدیم قدرت و زیاده خواهی با ایمان و تقوی چه ها که نمی کند؟ آن جا بود که فهمیدیم برای حفظ سلامت حکومت بلکه برای حفظ همان تقوی و ایمان حاکمان نیز بیش و پیش از هر چیز به نظارت عمومی نیاز است.
زمانی که کروبی به وجود اسکله های در اختیار برخی نیروهای نظامی که خارج از نظارت سازمان گمرک فعالیت می کنند اشاره کرد، با خود گفتیم که لابد ربطی به سپاه ندارد. مگر می شود سپاه سوداگری کند؟ امروز که سپاه و قرار گاه خاتم خارج ازتشریفات مناقصه و با زد و بند و اعمال نفوذ قراردادهای چند میلیارد دلاری با شرکت نفت و وزارتخانه های دیگر امضا می کند و با استفاده از قدرت خود و با تهدید رقیب بخش خصوصی را از میدان به در می کند و شرکت مخابرات را درسته قورت می دهد و در پوشش قانون خصوصی سازی حدود هشتاد در صد حجم صنایع و شرکت های دولتی را تصاحب می کند می فهمیم تمرکز قدرت با ایمان چه می کند و چگونه یک نهاد پاک باخته انقلابی را به نیروی دنیا زده سودا گر که برای حفظ منافع خود ناگزیر از سرکوب گری است مبدل می سازد.امروز است که می فهمیم فرمان توقیف فله ای مطبوعات مستقل و آزاد که ظاهراً به بهانه جلوگیری از گسترش سکولاریسم به اجرا در آمد در واقع خود یکی از اصلی ترین عوامل بسط سکولاریسم آن هم از نوع استبدادیش در سطح قدرت بود.
امروز برخلاف گذشته روز پاسدار را به سردار جعفری نمی توانم تبریک بگویم. زیرا او به جای آن که جلو برادران قاچاقچی را بگیرد و دامن سپاه را از این ننگ پاک کند، تمام تلاش خود را می کند با احمدی نژاد وارد توافقات پنهان شود تا دفترش اطلاعیه بدهد و اعلام کند که صحبت های رئیس جمهور در باره برادران قاچاقچی درست منعکس نشده و تحریفی صورت گرفته است. به سردار جعفری تبریک نمی گویم زیرا او که قرار بود پاسدار آرمان های انقلاب باشد، امروز به حاکم مستبدی تبدیل شده است که به جای قانون برای آمدن این و آن به عرصه رقابت انتخاباتی تعیین تکلیف می کند.
بنابراین ناگزیر به سراغ کهنه پاسدارهای آزاده ای می روم که مظلومانه یا از سپاه تصفیه شده اند و در گوشه عزلت معصومانه فروپاشی تمام آن چه را که برای ساخته شدنش جانبازی ها کردند نظاره می کنند و یا در سپاه تحت فرماندهی کسانی که یک روز هم در جبهه نبودند و آدرس دو کوهه را هم نمی دانند در گوشه ای به فعالیتی حاشیه ای نشسته اند و هر روز برای ادای توضیحات به حفاظت سپاه فراخوانده می شوند. به سراغ پاسداران پاک نهادی بروم که در بدنه سپاه به فعالیت مشغولند و به انتظار روزی که خیلی دور نیست دندان بر هم میفشارند. باید آن ها را بیابم و روز پاسدار را تبریک بگویم.

0 Kommentare: