Thursday, November 18, 2010

تحول یهود ستیزی درایران – نوشتۀ: حسن داعی ما ایرانیان، اسرائیل و یهود ستیزی - بخش سوم

.
  







یهود ستیزی بر اساس نگرش مذهبی در اروپا به کمال و تمام انجام می شد و یهود آزاری در ابعاد گسترده ای در جریان بود. ریشه بسیاری از باورهای غلط و کینه توزانه در مورد یهودیان را باید در رفتار مسیحیان با این قوم در طول نزدیک به بیست قرن گذشته جستجو کرد. خانم "سیما راستین" در تحقیق باارزشی  که در این مورد انجام داده می نویسد:
يهودي ستيزي، خشونتي کهنسال، سخت جان و همچنان موضوعِ روز" سيما راستين"
«تاريخ يهودي ستيزي در اروپا اساسا با دوران پيدايش مسيحيت و داعيه پيروان آن براي سلطه انحصاري و به رسميت شناساندن زور مدارانه دين خود به عنوان يگانه مذهب رسمي شروع مي شود. و از قرن دوم ميلادي درتاريخ، ادبيات و موعظه هاي مسيحي با پيگيري دنبال شد و به شكل تحقيرديني وقومي در آيين مسيحي تكامل يافت. يهودي ستيزي اوليه در مسيحيت بر كندذهني و بردگي يهوديان، تكذيب رسالت مسيح و قتل اوتوسط يهوديان ونهايتا طرد آنان از سوي خدا تكيه دارد. يهودي ستيزي در قرن ۴ و ۵ كه مسيحيت به دين دولتي ارتقا يافت، كيفيت نويني يافت. در اين دوره تخريب كنيسه ها، حمللات دايمي به يهوديان، تصويب قوانيني بر مبناي ممنوعيت گرويدن مسيحيان به دين يهود، جلوگيري از ازدواج ميان يهودي ها و مسيحيان و محروم كردن يهوديان از شركت در مراجع رسمي و دولتي رايج شد. يهودي ستيزي با گسترش مسيحيت در جوامع اروپايي ازمحدوده محافل ديني خارج و به بخشي از اعتقادات مذهبي ـ خرافي عوام مبدل گردید. اوهامي ازقبيل به صليب كشيدن كودكان مسيحي و استفاده از خون آنها براي مراسم مذهبي و شفاي بيماران، مسموم كردن چشمه هاي آب توسط يهوديان حتي تا ميانه قرن يبستم، براي برانگيختن خشونت عمومي در ميان توده هاي مسيحي، عليه پيروان دين يهود مؤثر واقع مي شدند. خصومت ضد يهودي در قرن ۱۳ و ۱۴ ميلادي در اروپاي مركزي به تخريب بسياري از مراكز مسكوني و عبادتي يهوديان و كشتار جمعي آنها منجر شد.»
تحول یهود ستیزی در ایران در قرن بیستم
در قرن بیستم چند عامل جدید و تعیین کننده وارد فضای سیاسی و اجتماعی ایران شد که ماهیت، شکل و ابعاد یهود ستیزی سنتی در ایران را که به نگاه مذهبی محدود میشد دگرگون کرد:
* اولین عامل، ورود یهود ستیزی از نوع نژاد پرستانه (Anti-Semitism) از اروپا به ایران بود. این گرایش که در نیمه دوم قرن نوزدهم در اروپا شروع شده بود، با حکومت نازی ها در آلمان به اوج خود رسید و به واسطه تبلیغات دولت آلمان وارد کشورمان شد و تا حدودی روی مردم عادی اثر گذاشت. در این نگاه جدید، یهودیان نه بخاطر اعتقادات مذهبی، بلکه به واسطه نژادشان مورد تبعیض قرار می گرفتنند و نژاد آنان را ریشه انحراف، خیانتکاری و دیگر زشتی های می دانستند که گویا این قوم به آن دچار بود.
* پس از اشغال ایران در 1320 و تبعید رضا شاه، روحانیون دوباره جان تازه ای گرفتند و با تشکیل مدارس و انجمن های مذهبی برای نجات "امت اسلام" وارد فعالیت های مدنی گردیدند که عمدتا روی مبارزه با بهائیان و بی دینان متمرکز شده بود. با مطرح شدن روز افزون مسئله فلسطین و مهاجرت یهودیان از اروپا به این سرزمین و سرانجام تشکیل دولت اسرائیل در 1327 شمسی، یهودی ستیزی و مبارزه با صیونیسم (صهیونیسم) جای ویژه ای در دستگاه نفرت و کینه روحانیون پیدا کرد و از این پس، بهائیان نیز به نوکران یهود و صهمیونیسم متهم شدند. روحانیون ایران، تخاصم بین اسرائیل و فلسطینیان را نه یک اختلاف بر سر زمین و خاک، بلکه جنگ بین یهودیت و اسلام معرفی کردند. طبیعتا با ستم و ظلمی که بر مردم فلسطین روا میشد و با افزایش درد و رنج آنان، کارنامه سیاه یهودیان در دادگاه مذهبی روحانیون نیز سیاه تر میشد و بر میزان نفرت آنان از قوم یهود افزوده می گردید.
* عامل سومی که یهود ستیزی را تقویت و دگرگون کرد ظهور و رشد گرایش های چپ و ضد آمریکائی در ایران بود که اسرائیل را نگاهبان و نماینده منطقه ای امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه معرفی می کرد که گویا هدف اصلی آن، کنترل کشورهای منطقه و تسلط بر منابع نفتی آنان می باشد. بنابراین، هر آنچه کینه و دشمنی علیه آمریکا وجود داشت، بطور مضاعف بر علیه اسرائیل سرازیر میشد. در نگاه چپ سنتی، تخاصم بین اسرائیل و فلسطینیان، دعوای بین امپریالیسم با کشورهای تحت ستم منطقه معرفی میگردید. اگر چه این نگاه لزوما یهود ستیزانه نبود و تنها از منظری سیاسی به قضاوت در مورد اسرائیل می پرداخت، ولی باروت جدیدی بود که به انبار مهمات یهود ستیزان ایرانی افزوده گردید.
* عامل چهارم رشد مدرنیته و نفوذ روز افزون فرهنگ مدرن و آداب و رسوم غربی به کشورهای مسلمان و ایران بود. برای روحانیون واپسگرای ایرانی که از تهاجم مدرنیته دچار پریشانی گشته بودند، انگلستان و سپس آمریکا سردمدار غرب کافر و ویرانگر فرهنگ اسلامی تلقی میشدند و اسرائیل نماینده آنان در سرزمین های اسلامی بود که برای نابودی اسلام و ملت مسلمان خلق شده بود. در این دستگاه، خیانت قدیم یهودیان به پیامیر و به اسلام در قالبی جدید مطرح می شد که همان همدستی با غرب برای به ذلت کشاندن امت اسلام و نابودی قران و دین بود.
* سرانجام، آنچه یهود ستیزی در ایران را به طور بنیادین دگرگون کرد، صعود روح الله خمینی و باند های مرتجع روحانیون به اریکه قدرت بود. این جماعت عقب افتاده، با مخلوط کردن تمامی انواع قدیم و جدید یهود ستیزی با هم، ملغمه ای ساختند که به موضع رسمی دولت ایران تبدیل شد. ایران تحت تسلط روحانیون، اولین کشور جهان پس از آلمان نازی است که مواضع یهود ستیزانه را بطور رسمی تبلیغ، ترویج و حمایت میکند و با صرف میلیاردها دلار از سرمایه های کشور، برای نابودی اسرائیل به برنامه ریزی سیستماتیک دست زده است.
ورود یهود ستیزی نژاد پرستانه از آلمان به ایران
در دوره سلطنت رضا شاه، روحانیون به حاشیه رانده شدند و وضعیت اقلیت های مذهبی در مقایسه با دوران سیاه قاجار، رو به بهبود گذاشت.
تاریخ کمبریج در این مورد می نویسد: «در مقابل علما كه در دوره رضاه شاه، منزلت و اقتدارشان آشكارا كاهش يافته بود، اقليت‌هاي مذهبي... از اهميت بيشتر و فرصت‌هاي بهتر براي پيشرفت اقتصادي برخوردار شدند. نتيجه اين سياست، بهبود وضع اكثر مسيحيان ارمني، يهودي ها و زرتشتي‌ها بود كه باب تعداد زيادي از مشاغل و حرفه‌هاي جديد به روي آنها گشوده شد. جوانان يهودي در رديف ديگران به انجام خدمت وظيفه دعوت شدند، مدارس و دانشگاه به روي آنان باز شد، بازرگاني هاي كوچك و محدود يهود توسعه يافت و تدريجاً بازرگانان و ثروتمندان بزرگي در ميان آنها يافت شد و تقريباً‌ يهوديها از تمام حقوق كشوري استفاده مي‌كردند، ولي عدة كمي از آنها در ادارات پذيرفت مي‌شدند و مخصوصاً در دستگاه سياسي كشور يهوديان راه نيافتند.» سلسة پهلوي و نيروهاي مذهبي، تاريخ كمبريج، ص 41 و 42
در سال 1312 هیتلر در آلمان به قدرت رسید و تبلیغات نژاد پرستانه ضد یهودی به طور گسترده ای وارد کشورمان شد. با این حال نشانه های زیادی از تغییر سیاست رسمی کشور و همچنین بدرفتاری سیستماتیک با یهودیان در دوره رضا شاه مشاهده نشده است و به نظر میرسد که تبلیغات هیتلری بیشتر روی مردم و طرز تلقی آنان از یهودیان تآثیر گذاشت. حتی زمانی که در سال 1312 درگیری بین مهاجران تازه وارد یهودی و فلسطینیان بالا میگرفت (قبل از تشکیل دولت اسرائیل)، آیت الله عبدالکریم حائری که بزرگترین روحانی آن زمان و رئیس حوزه علمیه بود نامه ای در حمایت از مردم فلسطین و در مخالفت با یهودیان نوشت و از شاه خواست تا این نامه در مطبوعات چاپ شود ولی رضاه شاه از این امر جلوگیری کرد. (عبدالکریم حائری، موسس حوزه، پایه گذار مبارزه با اسرائیل. مرکز اسناد انقلاب اسلامی)
دشمنی با یهودیان بر اساس نژاد شان که همان "سمیت" یا نژاد سامی (Semite) می باشد، از نیمه دوم قرن نوزدهم در اروپا رشد کرد و این قوم را به این دلیل که هند و اروپائی و یا آریائی نیستند، غیر خودی، بیگانه و پست شمردند. آرام آرام ایده هائی با زرورق علمی شکل گرفت که گویا این قوم دارای خصوصیات ژنتیکی همچون طمع ورزی، پول پرستی، توطئه گری و خیانت به کشور میزبان می باشند. کار به جائی رسید که برای شکل و شمائل آنان و حتی فرم ظاهری بینی یهودیان نیز تئوری هایی ارائه گردید.
در این دستگاه نژاد پرستانه، دیگر این قوم جماعتی پست و حقیر نیست که در کشورهای مختلف، زندگی رقت بار خود را ادامه میدهد بلکه برعکس، قوم یهود دارای قدرت مالی و سیاسی عجیبی میشود که مراکز تصمیم گیری جهانی را در اختیار دارد. در سال 1903، پلیس مخفی تزار روسیه یک سند جعلی بنام "پروتکل مشایخ صهیون" یا (The Protocols of the Elders of Zion) چاپ و منتشر کرد که براساس آن، گویا یهودیان برای کنترل جهان در حال نقشه کشیدن و توطئه کردن می باشند. این سند جعلی که پایه و اساس یهود ستیزی مدرن قرار گرفت، بارها توسط عوامل رژیم خمینی در ایران چاپ شده است.
آلمان هیتلری، این نوع یهود ستیزی را به کمال رساند و برای نابود کردن نژاد یهود و تمامی این قوم وارد یک کارزار همه جانبه گردید که میلیونها نفر از ساکنان اروپا تنها به جرم یهودی بودن یا یهودی زاده شدن در آتش این نفرت و نژاد پرستی سوختند. دولت آلمان که برای تصرف مستعمرات انگلیس در آفریقا و خاورمیانه وارد جنگ شده بود، تبلیغات وسیعی در کشورهای مسلمان در شمال آفریقا و خاورمیانه به راه انداخت که هدف آن اشاعه یهود ستیزی و دشمنی با انگلستان بود. این تبلیغات بسیار موثر بود و مسلمانان این کشورها تحت تأثیر این کارزار، نگاه منفی شان به یهودیان بسا تاریک تر و خصمانه تر گردید.
از آنجا که کشور ما از موقعیت جغرافیائی و ژئو پلیتیک ویژه ای برای اهداف جنگی هیتلر برخوردار بود، تبلیغات نژاد پرستانه و ضد انگلیسی به طور ویژه ای ایران را هدف قرار می داد. یکی از مهمترین اهداف هیتلر تصرف شوروی بود از اینرو تصمیم داشت تا ضمن اتحاد با ایران، هم پشت جبهه ای علیه شوروی ایجاد نماید و هم از طریق ایران بتواند عراق و دیگر مستعمرات انگلستان در کشورهای نفت خیز عرب را در اختیار گیرد. هدف از کارزار تبلیغی و نژاد پرستانه آلمان، جلب نظر مردم ایران به آرمان های هیتلری و در نیتجه، فراهم آوردن زمینه های اجتماعی برای مقابله با متفقین و احتمالا آماده سازی شرائط برای ورود ارتش آلمان به کشورمان بود.
نقشه کشیدن های هیتلر برای ایران با توجه به روابط خوبی که با رضا شاه داشت جدی تر شده بود. همکاری های اقتصادی آلمان با ایران به خصوص از سال 1933 (1312 شمسی) که هیتلر به قدرت رسید افزایش یافت و قبل از شروع جنگ در 1939، آلمان به بزرگترین شریک اقتصادی کشورمان مبدل شده بود که 47 در صد از صادرات ما به آلمان و 43 در صد از وارادات مان از این کشور بود. این همکاری وسیع اقتصادی، بطور نسبی نظر مساعد افکار عمومی ایرانیان نسبت به آلمان را به همراه داشت و ضمنا باید در نظر داشت که ایرانیان، به دلیل سوابق استعماری انگلستان و روسیه در کشورمان، از دیرباز نظر خوبی نسبت به این دو دشمن اروپائی هیتلر نداشتند و گرایش های قلبی شان بیشتر بطرف آلمان متمایل بود.
کارزار وسیع تبلیغاتی آلمان که قبل از جنگ شروع شده بود، پس از اشغال کشورمان توسط قوای متفقین، بیشتر از طریق فرستنده رادیویی معروف رادیو برلین بنام Zeesen دنبال می شد که در آن زمان، قوی ترین فرستنده اروپائی به مقصد ایران و مهم ترین وسیله ارتباط جمعی در کشورمان بود که در فقدان رسانه های جمعی و یا مطبوعات در حد عمومی، جایگاه ویژه ای پیدا کرده بود. (رجوع شود به مقاله The Israel Journal of Foreign Affairs IV:1, January 2010 نوشتۀ Matthias Küntzel)
می توان گفت که میزان نفوذ این رادیو و تأثیر آن بر مردم عادی، بمراتب بیشتر و مهمتر از نقش رادیو بی بی سی هنگام انقلاب بهمن در ایران و به قدرت رسیدن خمینی بود. گزارشگر آنزمان بی بی سی در ایران، در یکی از گزارش های خود نوشت: «با وجود ممنوعیت گوش دادن به این رادیو، مردم بیش از پیش به آن روی میآورند و بسیاری براین باورند که آلمان برنده جنگ خواهد بود.»
(در این باره رجوع شود به : National Archive, Washington D.C., William S. Farrell (Bagdad) to Louis G. Dreyfus Jr. (Tehran), September 13, 1942)
نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد، تبلیغاتی بود که پیرامون هم نژاد بودن ایرانیان وآلمانی ها انجام میشد که گویا هر دوی این ملت ها از نژاد آریائی میباشند. بدین ترتیب جریانات و گروه هائی در ایران رشد و نمو یافتند که با تکیه بر برتری نژاد آریائی، برای بازگشت به ایران قبل از اسلام و شکوه و جلال تمدن قدیم تبلیغات و تلاش می کردند. در این دوره، مجلات فاشیستی و نژاد پرستانه نیز ظهور پیدا کرد که مهمترین آنها روزنامه "ایران باستان" به سردبیری "سیف آزاد" بود که کار خود را تحت حمایت آلمان و از برلین آغاز کرد.
برخی گروه های پان ایرانیستی نیز تشکیل شد. ولی با همه تبلیغاتی که دولت آلمان کرده بود، گرایش های جدید در ایران بیشتر معطوف به جدائی از فرهنگ مسلط اسلام و عرب و بازگشت به گذشته بود و رنگ و بوی ضد یهودی آن چنان که مورد نظر دستگاه گوبلز بود نداشت. آن بخش از جامعه که بیش از دیگر بخش ها توانست تبلیغات هیتلری را جذب و آنرا ملکه ذهن و الگوی خویش قرار دهد، روحانیون واپسگرائی ایرانی بودند.
این نوشتار ادامه خواهد یافت.

0 Kommentare: