Faezeh Hashemi Rafsanjani, daughter of Iran's
powerful Ayatollah Akbar Hashemi Rafsanjani and a prominent advocate of the Green Movement, speaks to Foreign Policy about the future of Iran's opposition and her (low) opinion of President Mahmoud Ahmadinejad.
INTERVIEW BY OMID MEMARIAN | SEPTEMBER 8, 2010
Faezeh Hashemi Rafsanjani, 48, was one of Iran's leading members of parliament from 1992 to 1996 and the founder and editor of Zan, Iran's first-ever daily women's newspaper. She is also the daughter of Ayatollah Akbar Hashemi Rafsanjani, one of the country's most influential men and strongest opponents of President Mahmoud Ahmadinejad. During the widespread protests that followed Iran's contested presidential election last year, Hashemi was a vocal supporter of the Green Movement and was briefly imprisoned by the Iranian government for her activism. She spoke to Omid Memarian about how Iran has changed since that election and the future of the Green Movement.
Foreign Policy: During the post-election protests last year, you were imprisoned for 24 hours and then released. Many believe that, if you were not the daughter of Ayatollah Hashemi Rafsanjani, you would still be in prison right now. How has it felt over the past year to see so many of your former colleagues remain in prison?
Faezeh Hashemi Rafsanjani: I, too, believe that I would not have been released had I not been Mr. Hashemi's daughter. It feels terrible to see individuals who have worked hard for this country for years put in prison without due legal process only for their attempts to stand up to injustice and for telling the truth. Likewise, [it feels terrible] to see those who are real criminals as rulers.
Presently, everything is upside down, wrong is right, the unjust pretend to be unjustly treated, those who aim to destroy the country and the religion call themselves servants of the nation. Imbeciles are at the top, and managers and the distinguished are in prison, or have been dismissed, or have had to flee the country. All of this would be painful for any Iranian who has a modicum of pride.
FP: Recently, Ahmadinejad has expressed interest in meeting with U.S. President Barack Obama. Considering his upcoming trip to the United States this month for the inaugural session of the U.N. General Assembly, do you think such a meeting might take place? And if so, how might this affect Iran's domestic politics?
FHR: Ahmadinejad should handle his own problems first. Even if his own fabricated statistics are reviewed, everyone can see that over the 30 years [since] the Iranian revolution, even during the Iran-Iraq War, Iran has never had such a sorry state of affairs. He destroys whatever he touches.
Whether the meeting takes place or not, I don't think anyone is waiting for any positive change in Iran's internal or foreign politics or putting too much hope on it.
FP: How do you think Iranian society has changed since the June 2009 presidential election?
FHR: The exuberance, hope, and excitement of the [post-election period] has given its place to depression and hopelessness. People see themselves face to face with lies, mismanagement, demagoguery, bullying, thuggery, injustice, destruction of national resources and wealth, loss of international opportunities, and further destruction of the country at the hands of the ruling group.
FP: How would you define the Green Movement? What are its boundaries and what should be our expectations of it?
FHR: I think every Iranian who is in search of his or her rights, freedom, democracy, and the country's development belongs to this movement.
This is a peaceful civil movement. Respecting everyone's rights, even one's opponents'; avoiding tension and animosity through finding points of common interest; pursuing demands through consensus in whatever way everyone can -- these are some of the expectations of this movement.
FP: What is the most important demand of the Iranian people since last year's election?
FHR: I think perhaps a wake-up call for the leaders of the country is the most important demand. I think that if this lack of attention to the conditions of the country and people's rights continues, it is possible that people's demands turn into [calls for] fundamental change.
Didn't the people of Iraq join with foreigners who attacked their country in order to free themselves from injustice and to save themselves and their country? Was this their initial demand, or did their deteriorating conditions lead them to this? It won't be a bad idea to review history from time to time. How long must this situation, which is shameful to every Iranian, continue?
FP: With the street protests suppressed, has the Green Movement come to an end?
FHR: I believe the end of the street protests is not the end of the movement. The ramifications of the protests continue both on national and international levels.
Naturally, every movement, and the Green Movement is no exception, will go through changes depending on the circumstances during its lifetime. Those changes can themselves be seen as a strategy forward.
FP: Do you believe that an irreversible event has taken place in Iranian society?
FHR: Yes, I believe so. The ruling group has been better exposed. If prior to the election, the kinds of behavior I explained were done carefully and in secret, there is no more shame or consideration associated with it now. All of these illegal, uncustomary, and inhumane actions that the Iranian nation does not deserve are done publicly. They are not even worried about future elections. It seems there are not going to be any more real elections in this country.
وی در اين مصاحبه به وضعيت کنونی کشور، نگاهش درباره نحوه مديريت محمود احمد نژاد،رئیس جمهوری ایران، تعريف جنبش سبز ، سرکوب وخشونت های اعمال شده پس از انتخابات ودر نهايت اينکه مطالبات مردم يک سال پس از گذشت انتخابات سخن گفته است. (۱)
يک سال از انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ میگذرد. جامعه ايرانی چه تفاوتهايی کرده است؟
فائزه هاشمی: نشاط، شادابی اميدواری، شور و هيجان ايام انتخابات جای خود را به نوعی دلمردگی و افسردگی داده است. ملتی سرکوب شده، پر از خشم و احساس مظلوميت مردمی که خود را هر چه بيشتر با دروغها، سوء مديريتها، عوامفريبیها، زورگويیها، اوباشگری، ظلمها، نابودی منابع و ثروت ملی، از دست رفتن فرصتهای بينالمللی، تخريب بيشتر کشور از طرف جريان حاکم روبرو میبيند.
آيا اتفاق برگشت ناپذيری در جامعه رخ داده است؟
فکر میکنم بله، دست جريان حاکم بيشتر رو شده است، يعنی اگر تا قبل از انتخابات اين گونه رفتارهايی که توضيح دادم با ملاحظه و مخفی کاری صورت میگرفت، حالا ديگر شرم و حياها فرو ريخته و علنی تمام اين کارهای غير قانونی و خلاف عرف و انسانيت و دور از شأن ملت ايران را انجام میدهند و حتی نگران انتخاباتهای بعدی هم نيستند، بنظر میرسد که قرار نيست ديگر انتخاباتی واقعی در اين کشور برگزار شود.
مهمترين خواستهای مردم ايران بعد از انتخابات سال گذشته از منظر شما چيست؟
مردم در ابتدا رأی خود را میخواستند و خواستار يک بررسی دقيق در روند انتخابات، ولی متأسفانه آنقدر رفتارهای غلط و خلاف قانون اتفاق افتاد که روز به روز به خواستهها و انتظارات آنها که به حق هم هست اضافه شد، از جمله رأی ما کجاست؟ آزادی زندانيان، جبران خسارات قربانيان بعد از انتخابات، مجازات مقصرين و خلافکاران، حتی رسيدگی به امور کشورداری و برکناری نالايقان و دروغ گويان که نابودی و تخريب مملکت را بسيار واضح و علنی در دستور کار خود دارند، به نحوی که يک بچه نيز متوجه میشود. به نظرم از خوا ب بيدار شدن و هشيار شدن سران مهمترين خواسته باشد تا شايد کشور از اين سير قهقرايی که دچار آن شده نجات يابد.
فکر میکنم اگر اين بی توجهی و بی اعتنايی به شرايط کشور و حقوق مردم ادامه يابد اين احتمال وجود دارد که خواستهای مردم به تغييرات اساسی تبديل شود. بد نيست که گهگاهی تاريخ را مرور کنيم و عبرت بگيريم، منظور تاريخ معاصر و حوادث نزديکتر است و نه دورها. بالاخره چقدر هزينه از جيب ملت برای بقای يک نفر که کشور را به اين شرايط بحرانی رسانده بايد پرداخت گردد؟ و تا کی اين شرايط که مايه خجلت هر ايرانی است بايستی ادامه يابد؟
جنبش سبز را چگونه تعريف میکنيد؟ چه مرزهايی دارد و چه انتظاراتی بايد از آن داشت؟
جنبش سبز از نظر من اکثريت مردم ايرانند که به دنبال حق ضايع شده خود در جريان انتخابات اخير هستند. البته همانطور که توضيح دادم به مرور زمان و در اثر سرکوبها خواستهای ديگری نيز به آن اضافه شد. به نظرم هر ايرانی که به دنبال حق، آزادی، دموکراسی و توسعه کشور است عضو اين جنبش است.
اين جنبش يک حرکت مسالمتآميز و مدنی است. احترام به حقوق همه حتی مخالفين، پرهيز از ايجاد تنش و اختلاف در جنبش از طريق دنبال کردن اشتراکات، عدم تضعيف يکديگر و پی گيری خواستهها و جذب حداکثری با هر روشی که هر کسی میتواند، و کمک به يکديگر بخشی از انتظارات از اين جنبش است.
آيا با پايان يافتن اعتراضات خيابانی جنبش سبز را بايد پايان يافته دانست؟ آيا نگرانیهای مردم از آن فاز خارج شده و دگرديسی پيدا کرده است؟
به نظر من پايان يافتن اعتراضات خيابانی پايان جنبش نيست، تأثيراتی که اين اعتراضات و عملکرد جنبش سبز در سطوح ملی و بينالمللی از خود به جا گذاشته همچنان ادامه دارد، که عکسالعمللهای انفعالی و حاکی از به بن بست رسيدن جريان حاکم، به خوبی اين تأثيرات و نتايج آن را نشان میدهد. طبيعتاً هر جريانی و از جمله جنبش سبز در طول حيات خود براساس شرايط موجود دچار تحولاتی میشود و تغييراتی در روش میيابد که خود میتواند به عنوان يک استراتژی تلقی گردد.
آيا سرکوب گسترده و خشن دستگاههای حکومتی در اينکه مردم مطالبات خود را پيگيری نکنند تأثير داشته و همه را به خانه رانده است؟
سرکوبها ممکن است به ظاهر اعتراضات عمومی را خاموش کرده باشد ولی عمق و شدت خشم و انزجار عمومی را افزايش داده و فکر میکنم به موقع پاسخ لازم از جانب مردم خود را نشان میدهد، هر چند که در طول اين يک سال نيز اين پاسخ ها در درجات مختلف و يا توجه به شرايط، وجود داشته است.
شما در ايام پس از انتخابات سال گذشته ۲۴ ساعت طعم زندان را چشيديد و بعد آزاد شديد. بسيار معتقدند اگر پدرتان آيتالله هاشمی رفسنجانی نبود شما هم اکنون در زندان به سر میبرديد. چه حسی داريد از اينکه جمعی از همکاران سابقتان در مجلس و يا روزنامهها طی سال گذشته راهی زندان شدند؟
من هم فکر میکنم که اگر دختر آقای هاشمی نبودم حتماً اين آزادی نصيبم نمیشد، حس بسيار بدی است که افرادی که سالها برای اين مملکت زحمت کشيده و خدمات داشتهاند به دليل تلاش برای گرفتن حق ضايع شده خود و جامعه، مبارزه با ظلم، حقيقت گويی، به اتهامات واهی و بدون حتی طی روند قانونی زندان باشند. و افرادی که خلافکار واقعی هستند و بيشترين ضربه را به کشور و توسعه آن وارد کردهاند حاکم. در حال حاضر همه چيز وارونه شده است، ناحق حق نمايش داده میشود، ظالم، مظلوم نمايی میکند، کسانی که نابودی کشور و دين را در دستور دارند، خود را خادم ملت مینامند.
بی کفايتها در رأس امور قرار گرفته و مديران و شايستهها در زندان، و يا اخراج و يا از کشور رفتهاند. همه اينها برای يک ايرانی که سرسوزنی غيرت و تعصب داشته باشد درد آور است.
انتخابات شوراها به مدت دو سال به تعويق اتفاد؟ به نظر شما تأثيرات سياسی برگزاری به موقع شوراها چه بود؟ اين تصميم را با توجه به شرايط کنونی چطور میبينيد؟ آيا میتوان انتظار داشت که از اين پس در انتخاباتهای پيش رو گروههای منتقد دولت بتوانند اميدی برای پيروزی داشته باشد؟
با تجميع انتخابات موافق هستم و به نظرم تصميم درستی بوده است، هر سال انتخابات يعنی رها شدن کار مملکت هم چند ماه قبل از هر انتخابات و هم بعد از آن، يعنی اتلاف بودجه، يعنی هر سال درگيری و تنش سياسی داشتن. با هم شدن انتخاباتها يعنی کاهش دادن به ميزان قابل توجه اين مشکلات.
به عقب افتادن انتخابات شوراها در شرايط فعلی به نظرم تا حدودی به نفع جريان حاکم است. چرا که معلوم نبود مردم اعتماد کنند و پای صندوقهای رأی حاضر شوند و يا حتی احزاب و افراد منتقد برای کانديدا شدن شرايط را مناسب بدانند و يا اينکه به پيروزی اميد داشته باشند و وارد شوند.
برگزاری اين چنينی انتخابات رياست جمهوری دهم و عدم رسيدگی واقعی به اعتراضات و حوادث پس از آن مانعی جدی برای برگزاری پرشور و با نشاط انتخاباتهای بعدی خواهد بود، البته اگر شرايط به همين گونه پيش برود. متأسفانه انتخابات دوره نهم و دهم رياست جمهوری به خصوص دوره دهم بدعتی شد برای برگزاری انتخاباتهای مهندسی شده و از قبل معلوم در آينده و از دست دادن اعتماد عمومی و دور شدن کشور از مسير توسعه.
آقای احمدی نژاد ابراز علاقه کرده است که با اوباما ديدار کند، با توجه به سفر ايشان به آمريکا در ماه آينده آيا احتمال میدهيد که چنين ديداری صورت گيرد؟ و در صورت ديدار، تأثيرات آن بر سياست داخلی آن چيست؟
کل اگر طبيب بودی، سر خود دوا نمودی. ايشان گفته است «در ديدار با اوباما مسايل جهان را روی ميز بگذاريم ببينيم راه حل چه کسی بهتر است.» ايشان ايران را به نابودی کشانده و حالا نوبت جهان شده است. آمارهای خود ساخته خودشان را هم که مروری بکنند متوجه میشوند که هيچ گاه ايران در سی سال پس از انقلاب، حتی در زمان جنگ چنين شرايط اسفباری نداشته است، ايشان دست روی هر چيز میگذارد نابود میکند، بنابراين اين ديدار چه انجام بشود و چه نشود، بعيد میدانم کسی منتظر تحولی مثبت در سياست داخلی يا خارجی ايران باشد و يا روی اين ديدار حسابی باز کند.
COMMENTS (10)
0 Kommentare:
Post a Comment