Thursday, September 23, 2010

نقش انگلستان در شکل گیری انقلاب ایران


انگلستان دراواخردهه ۱۹۶۰ بنابه شرایط خاصی که به آن يرداختیم ناچاربه اعلام خروج ازمنطقه شرق سوئزوخلیج فارس شد، که بالاخره تاپایان دسامبر۱۹۷۱ غالب نیروهای نظامی خودراازمنطقه خارج کرد.ولی همانطورکه درمقاله قبلی سوالاتی رادراین رابطه مطرح کردیم، آیا این اقدام انگلستان واقعاً به معنای دل کندن

ازمنافع وحضورونفوذ چندقرنی اش درخاورمیانه وخلیج فارس بود؟ هرگز، چراکه یکی از عوامل مهم اتخاذ تصمیم مذکور- جداازعوامل دیگر- عبارت ازمسائل ومشکلات گسترده اقتصادی آن کشوردرسالهای پس ازجنگ جهانی دوم بود.بنابراین اگرعامل یادشده به میزان قابل توجهی کاهش یافته وترمیم می شد، می توانست ترغیب کننده آن کشور به

احیای دوباره نقش ونفوذ سابقش درمنطقه باشد! چنانکه رخداد کشف واستخراج نفت وگازدردریای شمال دراواخردهه ۱۹۷۰وتثبیت وتوسعه آن درسالهای اولیه دهه ۸۰ بود طبق روال همیشگی استعمارکهنه کارانگلستان راعملاً نیزبه همان جهت سابق سوق داد.اما دراین راه یک مشکل عمده جلوی راه آن کشورقرارداشت که رقیب بزرگ یا ابرقدرت آمریکابودکه انگلستان جایگاه ومنزلت خودرادرشرایط جدید نظام دوقطبی يس ازجنگ جهانی دوم به آن قدرت واگذارکرده بود.بنابراین، می بایستی با استفاده ازروشهای جدیدی والبته عمدتاً به صورت پنهانی با آمریکا به رقابت برخیزد. این درحالی بود که ضمناً انگلستان دردهه های پس ازجنگ جهانی دوم درعرصه سیاستهای جهانی به عنوان متحد ودوست نزدیک ابرقدرت آمریکا ایفای نقش میکرد. بدین ترتیب، ناچار بود به منظور تحقق هدفها ومنافع منطقه ای وجهانی اش نقشی دوگانه والبته متضاد ایفا نماید.

یکی ازمهمترین ابزارها وروشهای کارآمد سیاستهای استعماری واستثماری انگلستان درطول تاریخ- بنا به گواه اسناد ومدارک وشواهد دقیق تاریخی- استفاده از مذهب اسلام ونفوذ وبه کارگیری طبقه روحانیت قدرتمند شیعه وسنی(به مثابه یک گروه مطرح ذی نفوذ) درجوامع مسلمان وشدیداً سنتی خاورمیانه بوده است.درکنار آن، ضمناً باید توجه داشت که بازاروقشر قدرتمند تجاروبازرگانان خاورمیانه وبخصوص ایران نیزهمواره درطول تاریخ سیاسی منطقه نقش مهمی دروقوع تغییروتحولات سیاسی- اجتماعی یاحداقل حمایت ازآن روندها داشته است.بویژه درایران، همانطورکه دکترشریعتی نیزقویاً به آن می يردازد، درطول قرنها " دستهای بازاری وروحانی دریک کاسه بوده" وهردو ازیکدیگرحمایت کرده اند.فراموش نکنیم که درهمین راستا ودراجرای یکی ازفرائض دینی، مهمترین عامل تأمین کننده نیازها ووجوهات روحانیون شیعه (درقالب پرداخت خمس وذکات) -جدا ازمردم- همان طبقه بازاریان وتجاربوده اند.تأمین نیازهای مالی وپشتیبانی همه جانبه قشرگسترده بازاریان ازقشرروحانیت درروندتحولات قبل وبعدازپیروزی انقلاب درهمین راستا قابل تحلیل وبررسی است. اجاره دربستی هوايیمای ایرباس شرکت هواپیمایی فرانسه (ایرفرانس) درزمان انتقال رهبرانقلاب ایران (آیت الله خمینی) و یاران ایشان ازفرانسه به ایران، تأمین وپرداخت حقوق کارگران وکارشناسان اعتصابی صنعت گسترده نفت ایران درماههای قبل ازپیروزی انقلاب، خرید وتامین اسلحه های سبک مورد نیازانقلابیون وبسیاری موارد دیگر ازجمله آنهاهستند.

انگلستان دریک رقابت گسترده با قدرت ونفوذ آمریکا درخاورمیانه وایران، ازاواخردهه ۱۹۷۰ به بعد باحمایت وهدایت گروهها وجنبشهای اسلامی درخاورمیانه - که تقریباً همه آنها نیز به اتفاق، مخالف ودشمن سرسخت حضورونفوذآمریکا درکشورهای اسلامی خاورمیانه بودند- عملاً این تهاجم جدید وگسترده رادرخفا با آن کشورآغازکرد. بدین ترتیب، انگلستان توانست بااستفاده حساب شده ازروش مناسب بالا بزودی تعداد وابعاد فعالیت گروههای بنیادگرای اسلامی را گسترش دهد. چنانکه درخلال دهه ۸۰ فقط درکشورمصربیش از۳۰ گروه وجنبش اسلامی ایجاد یا توسعه یافتند! پیروزی انقلاب اسلامی درایران نقطه عطف

روندشکل گیری وتوسعه اینگونه فعالیتهای بنیادگرایانه اسلامی در خاورمیانه با هدف اصلی مبارزه با مظاهر نفوذوقدرت گسترده آمریکا درخلیج فارس وخاورمیانه و کاهش مناسبات با آن کشور و حتی الامکان ایجاد دردسر و مشکلات منطقه ای برای آن کشوربود. چنانکه درمورد ایران عملاً شاهد این روند بودیم : اخراج مستشاران نظامی وکارشناسان آمریکایی ازکشور(حدود۴۰،۰۰۰نفر)، برچیدن پایگاههای مهم استراق سمع، عدم پذیرش سفیرجدید آمریکا درتهران و کاهش سطح روابط دیپلماتیک درحد کاردار، اشغال سفارت آمریکا درتهران به مدت طولانی ۴۴۴روزمداوم که بالاخره به قطع کامل روابط سیاسی دوکشوردرهمان سال اول انقلاب (۱۳۵۸وبه ابتکارآمریکا) انجامید، طرح وتوسعه شعارمحوری سیاست خارجی کشورمبنی بر"نه شرقی ، نه غربی" (که عمدتاً وعملاً منظورازآن آمریکا بود تا شوروی)، خروج ازپیمان امنیتی سنتو(ومدتی بعد، فروياشی آن)، لغوقراردادهای دوجانبه نظامی، لغو پیمان دوستی وهمکاری (امنیتی-نظامی) ۱۹۵۹ آمریکا با ایران، عدم بهبود و ایجاد رابطه دو کشور و برعکس وخیم ترشدن مداوم مناسبات از زمان قطع روابط تاکنون (به مدت ۲۵سال مداوم) وفرازونشیبهای گوناگون مربوط ، ازآن جمله هستند. برعکس چگونگی روابط ایران و آمریکا پس ازانقلاب، شاهد توسعه هرچه بیشتر روابط سیاسی واقتصادی وتجاری ایران - انگلستان دراین سالها بوده ایم.

جدا از حکومت اسلامی، ضمناً جمهوریهای اسلامی افغانستان وپاکستان نیز درخاورمیانه والبته نقاط استراتژیک وجزءحوزه نفوذ سنتی انگلستان درمنطقه ودرهمان اوان شکل گرفت که بسیارقابل تأمل است. پیروآنها، دراواسط دهه ۱۹۹۰ نیز حکومت شدیداً افراطی واسلامی طالبان بوجود آمد، که برای سالها منطقه را ناامن ساخت.پیرو بحران عراق وحمله مشترک آمریکا وانگلستان به آن کشوروسرنگونی حکومت دیکتاتوری صدام حسین، یک بحث و منازعه خشونتباروخونین درجهت ایجاد یک حکومت سکولاریا اسلامی (وترجیحاً مشابه حکومت اسلامی) ونیزخروج هرچه سریعتر نیروهای اشغالگر آمریکا ( ونه انگلستان که علی الظاهر اشغالگر محسوب نمی شود) در گرفته است که ابعاد آن نیز روزبه روز وسیع تر می شود.

درمورد عامل خارجی پیروزی انقلاب اسلامی ایران باید این نکته رامتذکرشویم که درست است که آمریکا درزمان ریاست جمهوری جیمی کارتر وبا پیاده کردن اجباری سیاست حقوق بشر خوددرایران زمینه های لازم عملی را برای سقوط حکومت شاه وعدم حمایت جدی ازآن برای جلوگیری جدی ازسرنگونگی اش رافراهم کرد، ولی درواقع این تمهیدات انگلستان وعوامل داخلی آن بودکه عملاً برنامه سقوط نهایی شاه را به مرحله اجراگذاشت و این را سوابق تاریخی وعملکرد سیاسی انگلستان درمنطقه خاورمیانه ثابت میکند. محمدرضا شاه نیز همچون پدرش رضاشاه که علی رغم دست نشانده بودنش بعداً توجه وگرایش سیاست خارجی کشوررا ازانگلستان به آلمان تغییرجهت داد و نیزدیدگاههای ناسیونالیستی اش درجهت تأمین منافع وامنیت ملی ایران تقویت شده بود؛ اونیز افکاروآرمانهای بلندپروازانه ملی گرایانه اش تقویت شده وبیشترازگذشته به مقوله های مهم منافع وامنیت ملی کشورش می اندیشید. وی درراستای استقلال رأی بیشتر، منافع نفتی بیشترایران، وتبدیل شدن به یک قدرت اتمی منطقه ای گام برمی داشت وتااندازه زیادی ازانگلیسیها وبه قول خودش " چشم آبی ها "فاصله گرفته بود. بنابراین، همانگونه که پدرش رضاشاه تحقیرانه (حتی ازدیدگاه حرمت واعتبارملت ایران) ازسریر قدرت به پایین کشیده شد و به تبعید رفت و آنجا مرد؛ پسرش محمد رضاشاه نیزاین باربا استفاده از عوامل روحانی و مذهبی ازقدرت کنار گذاشته شد، به تبعید رفت واونیزدرغربت (مصر) فوت کرد! نهایت اینکه ، جایگزین حکومت سکولار پهلوی، حکومت مذهبی واسلامی به قدرت رسانده شد تا برای سالهایی نیزآنان مجری سیاستها ومنافع منطقه ای

انگلستان درخاورمیانه وبخصوص ایران باشند و در پایان اشاره ای می کنیم به تعدادی از گروهها وجنبشهای اسلامی افراطی که توسط انگلیس تاسیس وسازماندهی شده اند برای پیشبرد منافع اقتصادی اش در تمام دنیا مخصوصا در خاورمیانه نفت خیز:

گروه اسلامی ابوسیاف سال تاسیس۱۹۹۱، گروه اسلامی (ETA) در اسپانیا سال تاسیس ۱۹۵۹، گروه اسلامی حماس در فلسطین سال تاسیس ۱۹۸۷، حزب الله لبنان سال تاسیس ۱۹۸۴، جنبش اسلامی ازبکستان (IMU)سال تاسیس ۱۹۹۹، گروه اسلامی الجهاد در مصر سال تاسیس۱۹۷۰، حزب کارگر کردستان (PKK)سال تاسیس ۱۹۷۴، سازمان مجاهدین خلق)ایران (MEK) (MKE) (سال تاسیس۱۹۶۰، جنبش جهاد اسلامی فلسطین (PIJ) سال تاسیس۱۹۷۰، جنبش رهایی بخش فلسطین (PLF) سال تاسیس ۱۹۸۴، گروه اسلامی ارتش محمد در پاکستان (JEM) سال تاسیس۱۹۹۹، حرکت اسلامی المجاهد در پاکستان (HUM) سال تاسیس ۱۹۹۸، گروه القا عده در عربستان سال تاسیس ۱۹۸۰ ،


0 Kommentare: